بسی جالب !!!
به ابتکار نقاش توجه کنيد
بشر مخلوق بسيار کوچکي است. نه!؟
به ابتکار نقاش توجه کنيد
بشر مخلوق بسيار کوچکي است. نه!؟
من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چيست؟
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود... امّا نام کوچکش را از کجا بايد میدانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارمبندى نمرات محسوب میشود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدمهاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتى اگر تنها کارى که میکنيد لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد. من اين درس را هيچگاه فراموش نکردهام.
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت: ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.
بارگاهی که در مشهد بپاست
هم برای من نجف هم کربلاست
خاک او را غرق بوسه می کنم
چونکه جای پای اربابم رضاست
* * *
کمتر از ذره ام و دست به دامان توام یا علی ابن موسی الرضا
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس ميکردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانههاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانههاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکردهام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مينگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطرهاي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه ميشود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت : بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نميرسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها صدایت کردم، کلامي نگفتي، ميخواستم برايم بگويي آخر تو بنده من بودي چارهاي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر ای خداي تو را نشنو ، تو باز گفتي خدا و من مشتاقتر براي شنيدن خدايي ديگر، من ميدانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نميکني وگر نه همان بار اول شفايت ميدادم .
گفتم: مهربانترين ، خدا ، دوست دارمت ...
گفت: عزيزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت.
یا اهل الکبریاء و العظمه ...
هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک ماه مهمانی میاندیشم، به یک ماه خاطره آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا» دستانم، به یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.
خدایِ آسمانیِ دل خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان و این شب عید، آخرین شب عید بی مهدی باشد.
خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی را بیش از این تشنگی مده! و قدم های مهدیت را هدیه روز عید نصیب ما گردان.
«اللهُم اجعَل صیامی» در این شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلی مَا تَرضاهُ...» امشب منِ سراپا خاکی، همانند شبهای قدر به نیایش تو نشسته ام و تاریکی شب را در زیر نور مهتاب با ذکر شمار عاشقی ام انتظار می کشم... انتظار! انتظار رسیدن روزی که فطریه ی عاشقی ام را بپردازم، قلب کوچکم را می گویم ... ای مهدی قلبم برای تو، منتظرمان نگذار!
امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدی را تمنا می کنم تا آسمان دلم را با آمدنش مهتابی سازد.
من در سیل سرشکم غسل عید به جا آورده ام، غسل شادمانی، غسل شوق...
صدا می آید... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر، و ستایش مخصوص توست ای تنها بهانه نیایش.
آسمان که هر صبحدم تسبیح تو می گوید اینک در این صبح بارانی از شوق و شور در این عید عرفانی در مقابل روزه داران کم آورده است، این همه عاشق زیر سقف آسمان دست به سوی پروردگار به نیت پنج مهمان کساء پیامبر «اللهُم اهلَ الکِبریاءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا می کنند، ای تو اهلِ عفو و رحمت و ای اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ی اشک آسمان با سرشک شوق آدمیان درآمیخته و همه فریاد می زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا الیَوم» که قرارش دادی «للمسلمینَ عیدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدی موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان یا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه می برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگیز است همگام با نسیم صبحِ بارانی پس از یک ماه روزه داری و نماز عاشقی، یک صدا با دیگر عاشقان، هم نوا با آن یار سفر کرده! ندای «اللهُم رَبَّ النورِِ العظیم» سر دهی و در آخر با ضربه های قلبت «العجل، العجل، العجل» را عیدانه از خداوند درخواست کنی.
پس از یک ماه روزه داری و لب تشنگی اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!
روزه ات قبول
و ....
ادامه مطلب ....
همسر من نه ز من دانش و دین می خواهد
نه سلوک خوش و حرف نمکین می خواهد
نه خداجویی مردان خدا می طلبد
نه فسون کاری شیطان لعین می خواهد
نه چو سهراب دلیر و نه چو رستم پرزور
بنده را او نه چنان و نه چنین می خواهد
اسکناس صدی و پانصدی و پنجاهی
صبح تا شب ز من آن ماه جبین می خواهد
هی بدین اسم که روز از نو و روزی از نو
مبل نو، قالی نو، وضع نوین می خواهد
خانه عالی و ماشین گران می طلبد
باغ و استخر و ده و ملک و زمین می خواهد
ز پلاتین و طلا حلقه سفارش داده است
ز برلیان و ز الماس نگین می خواهد
مجلس آرایی و مهمانی و مردم داری
از من بی هنر گوشه نشین می خواهد
پول آوردن و تقدیم به خانم کردن
بنده را او فقط از بهر همین می خواهد
گر مرتب دهمش پول،برایم به دعا
عمر صدساله ز یزدان مبین می خواهد
گر که پولش ندهم، مرگ مرا می طلبد
وزخدا شوهر احمق از این می خواهد
ابوالقاسم حالت
قفلی به دهان باز هر در زده بود
یعقوب دلش برای او پر زده بود
یا رب صله ی رحم مگر واجب نیست
کی حضرت یوسف به پدر سر زده بود
****
او ضربه از آن سن جوانی خورده
از دست همه زخم زبانی خورده
یا رب پسر نوح حلالـش را خورد
موسای پیامبر چه نانی خورده
****
آیات خـدا در دل تهران پیـداست
از شوش گرفته تا شمیران پیداست
تفسیر کدام سوره غیر از بقره
در خانه و کوچه و خیابان پیداست
****
من آیه به آیه ینفقون میخوانم
ما اسبق بعد سابقون میخوانم
گفتند برو تو مومنون یاد بگیر
گفتم که پس از منافقون میخوانم
****
آنقدر به رم رفت که قم یادش رفت
سر گرم پیاله شد که خم یادش رفت
از بس که اشداء علی الکفار است
دیگر رحماء بینهم یادش رفت
****
گفتند مهم نیست که انسان باشی
کافی است فقط دشمن شیطان باشی
چـون آیه کــفار کـشی میخـوانند
پس مصلحت این است مسلمان باشی
****
فرمود خدا : که مرکز عالم باش
انسان تو بیا تجلی اعظم باش
من با نظر خدا مخالف هستم
اندازه این خریتت آدم باش
****
اشعار سپید منتشر می کرد او
چیزی که ندید منتشر می کرد او
ارشاد اگر به او مجوز می داد
قرآن جدید منتشر می کرد او
****
پرتیم ، سقوط دیگری نیست که نیست
خطیم ، خطوط دیگری نیست که نیست
ما عـاشق چهـره های گـندم گـونیم
افسوس هبوط دیگری نیست که نیست
****
با حرف زیاد سر شود خالی تر
دستی که پر از هنر شود خالی تر
دستار شبیه گنبد مسجدهاست
هـر قدر بزرگـتر شود خالی تر
****
با غر و غر از بهشت زهرا آمد
آن مرده خور از بهشت زهرا آمد
هرچند که خالی از معارف شده بود
با جـیپ پـر از بهشـت زهـرا آمد
****
هی بی خودی از ماست که بر ماست نگو
یعنی پسرم هر چه دلت خواست نگو
وقتی که زبان دچار این کـژتابی است
حتـی تو اگـر ابـوذری راسـت نگـو
عباس صادقي زريني

علي (ع) نخستين نسل در انقلاب اسلامي، علي (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)، علي (ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، علي (ع)، مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، علي (ع) مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو، علي (ع) فيلسوف، علي (ع) مظهر بينشها و ابعاد متضاد، علي (ع) زهد انقلابي و عبادت، تكيه بر عدالت، علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقتها و ارزشها، علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انساندوستي.
درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس ميكند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمههاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي ميگرييم كه از شمشير ابن ملجم در قرق سرش احساس ميكند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نميشناسيم!
بايد اين درد را بشناسيم، نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نميكند و ... ما درد علي(ع) را احساس نميكنيم.
ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه ميتواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه ميتواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال ميبينيم كه با داشتن علي (ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيدهايم!
در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن» از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع ميشود و اين مرحلهاي است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراين ما يك ملت «دوستدار علي (ع) » هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) »! چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) وار بودن، علي (ع) وار انديشيدن، علي (ع) وار احساس كردن در برابر جامعه، علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، علي (ع) وار زيستن، علي (ع) وار پرستيدن و علي (ع) وار خدمت كردن است.
دکترعلي شريعتي
باز امشب حق صدایت کرده است
وارد مهمان سرایت کرده است
با همه نقصی که در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است
باز مولا سفره داری می کند
دعوت از عبد فراری می کند
«التماس دعا»
آقا جان اين را بدان كه كوچه هاي دلمان منتظر قدوم توست اما .....

يك توصيه :
اين دعا رو سعي كنيد توي قنوت نمازهاي يوميه بخونيد .
زائر بارانی رسول الله حلالم کن
عازم بیت الله الحرامم حلالم کن
حلالمون کنید .
هر چند که دیر یادمان افتاده ست
اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست
ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم
گفتیم بیا جهان ما آماده ست
****
بر محور بر نگشته ها می گردیم
بر گرد خدا نگشته ها می گردیم
تاریخ نوشته ست ظهورت فرداست
دنبال تو در گذشته ها می گردیم
****
امید نداریم و همه در بیمیم
تحریم شدیم و در پی تسلیمیم
جمعیم همه جمعه چه جمعی آقا
منهای شما ما همگی تقسیمیم
****
برخیز بیا ببین همینند و برو
یک لحظه کنارت بنشینند و برو
تنها هیجان دیدنت را دارند
یک بار بیا تو را ببینند و برو
****
مردانه مقابل حریفان آمد
پاکانه به جنگ با کثیفان آمد
آنقدر نیامدی به یاریمان تا
یارانه به یاری ضعیفان آمد
****
ماندیم که امروز بمانیم کجا
ما این تن لش را بکشانیم کجا
وقتی که بیایی همه جا تعطیل است
اصلا خودمان را برسانیم کجا
****
چون این طرفم به ماورا شک دارم
حتی به خودم به این صدا شک دارم
در اینکه بیایی به خدا شکی نیست
در اینکه بیایم به خدا شک دارم
****
هم درد و هم آواز توایم آقا جان!
جانباز سرافراز توایم آقا جان!
تا اینکه معافمان کنند از خدمت
گفتیم که سرباز توایم آقا جان!
****
شربت بدهیم و جانشین جمع کنیم
فعلن تو نیا که ما یقین جمع کنیم
یک هفته پس از نیمه شعبان باید
لیوان شکسته از زمین جمع کنیم
****
هی غصه تنها شدنت را خوردیم
یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم
شعبانِ گذشته جایتان خالی بود
ما شربت دیر آمدنت را خوردیم
****
عیدتان مبارک
او با دل و جرأت و جگر بازي کرد
کبريت کشيد و با خطر بازي کرد
يک دفعه دو سيمرغ بلورين را برد
در نقش دو مفقودالاثر بازي کرد
***
دلداده که دلدار شود کم ديدم
ياري که خودش يار شود کم ديدم
در بين سپاه حق (عليه الرحمه)
سردار که بيدار شود کم ديدم
***
از آن چک و سفتهها بپرسيد فقط
از آخر هفتهها بپرسيد فقط
از جنگ اگر سؤال سختي داريد
از جبهه نرفتهها بپرسيد فقط
***
در کنگرهي شعر حرامت کردیم
گرگیم که با طمع سلامت کردیم
ديدیم که مفقودالاثر بي اثر است
يک کوچهي بن بست به نامت کردیم
***
هی توی حیاط مینگذاری کردند
در راه ثبات مینگذاری کردند
تا اینکه منافقی نیاید به بهشت
تا پای صراط مینگذاری کردند
***
ديديم همه متانتش را در جنگ
ثابت کرده ديانتش را در جنگ
هي سنگ مزار شهدا را ميشست
تا پاک کند خيانتش را در جنگ
***
هم ديدن اين صحنه کمي دشوار است
هم اينکه نديدنش کمي بودار است
در طرح جديد جوخههاي آتش
جاي شهدا به سينه ديوار است
***
با قلب پر از غمش به شادي جنگيد
در دوره صلح هم زيادي جنگيد!
دن کيشوت اين زمانه يعني حاجي
با سايه آسياب بادي جنگيد
***
مردونه نگفتن همگي نامردن
دردی که ندارن همگي بي دردن
خواستن که بزرگ بشه بهشت زهرا
رفتن شهدا رو قطعه قطعه کردن
***
چشمان خودش را به غضبها بسته
زخميست که با تير عربها بسته
او موزهي جنگيست که درهايش را
روي همهي جنگطلبها بسته
***
باباي گلم خودت رو پرپر نکني
يه خير بگو که اين همه شر نکني
ميدوني چرا پاهاتو از دست دادي؟
تا از گليمت پاتو درازتر نکني!
***
کوچیکترین خادم مردم بوده
در فاصله باطل و حق گم بوده
حاجی که ستون لشگر پنجم ماست
دیروز خودش ستون پنجم بوده
***
ما يک طرفه برادران را کشتيم
با چند گراي اشتباهي دادن
حاجي! خودمان سيدمان را کشتيم
***
او مکه نرفته حاجي قرضي شد
طولي نکشيد از بغل عرضي شد
چون با همه ی شجاعتش در مانور
در بست اسير دشمن فرضي شد
***
ديدهور مردي به دريا شد فرود
گفت اي دريا چرا داري كبود
جامهي ماتم چرا پوشيدهاي
نيست هيچ آتش، چرا جوشيدهاي
داد دريا آن نكو دل را جواب
كز فراق دوست دارم اضطراب
چون ز نامردي نيم من مرد او
جامه نيلي كردهام از درد او
خشك لب بنشستهام مدهوش من
ز آتش عشق آب من شد جوش زن
گر بيابم قطرهاي از كوثرش
زندهي جاويد گردم بر درش
ورنه چون من صد هزاران خشك لب
ميبميرد در ره او روز و شب
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره، رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبرخاکی از طه کشید
گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم
گریه کرد،آهی کشید وزینب کبری(س) کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
*** ولادت حضرت امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت امام زین العابدین مبارک ***
ياد دارم يك غروب سرد سرد
ميگذشت از توي كوچه دوره گرد
دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
گرنداري كوزه خالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد وبغضش شكست
اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!
بوي نان تازه هوش از ما ربود ...
اتفاقا مادرم هم روزه بود ........
چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم ديدم كه بابا پير بود...
بدتر از اين خواهرم دلگير بود .
باز آواز درشت دوره گرد ...
پرده انديشه ام را پاره كرد :
دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
خواهرم بي روسري بيرون دويد؛
گفت: آقا سفره خالي ميخريد!!!
ماه فروماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتي نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعدهي ديدار هر كسي به قيامت ليلهي اسري شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهي گيتي مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد
وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتباد نور نتابد مگر جمال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابند پيش دو ابروي چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد
سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و آل محمد
****عیدتان مبارک****
پنج شنبه کنکور سراسری رشته ریاضی
جمعه کنکور سراسری رشته تجربی
شنبه کنکور سراسری رشته انسانی
امیدوارم هر که هر چقدر زحمت کشیده مزد زحماتش رو بگیره !!
زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم و اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غمها خوش است
با همین بیش و همین کمها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.
در این سرای بی کسی , کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
امروز همراه اول sms داد که:
(مشترک گرامی : تولدتان مبارک . همراه اول همراه لحظه های خوش شما .)
* ایام امتحانات تسلیت!!!!
* التماس دعا برای . . .

اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كر د كه من پیر شده ام و به من كمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را كه فكر می كنم بازگو نمی كردم ، بلكه تأمل می كردم بر تمام آنچه كه بازگو می كنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها كه بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می كردم. كم می خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می كردم، در حالیكه میدانستم كه هر دقیقه ای كه چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست می دهیم.
به رفتن ادامه می دادم آن هنگام كه دیگران مانع می شوند. بیدار می ماندم آن هنگام كه دیگران می خوابند. گوش میدادم هنگامی كه دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شكلاتی لذت می بردم.
اگر خداوند به من كمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می كردم و روحم را عریان می كردم.
خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم. با اشك هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه گلبرگهایشان را احساس كنم.
خدای من، اگر كمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنكه به مردم بگویم كه چقدر عاشق آنم كه عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می كردم كه محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می كردم.
به كودكان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم كه خودشان پرواز كنند. به سالخوردگان می آموختم كه مرگ نه در اثر پیری كه در اثر فراموشی فرا می رسد.
آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام كه هر انسانی می خواهد بر قلَه كوه زندگی كند بی آنكه بداند كه شادی واقعی، دركِ عظمت كوه است. من آموخته ام زمانی كه كودكی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام كه انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه باید به او كمك كند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من چیزهای بسیار آموخته ام كه شاید دیگر استفاده زیادی نداشته باشند چرا كه زمانی كه آنها را در این چمدان جای می دهم، باید با تلخ كامی بمیرم.
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بستهاي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه حيوانات بدهد. او به هركسي كه ميرسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آوردهاند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .». مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد». ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سر داد و گفت: «آقاي موش من فقط ميتوانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب ميداني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديدهام يك گاوي توي تله موش بيفتد!» او اين را گفت و زير لب خندهاي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
در نيمههاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود بلكه مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت. وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست. مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد ميكردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها ميگذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاكسپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بستهاي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»
چه تو بیایی چه نیایی من می نویسم !!!
چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار ميشن و گريه مي کنن؟
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟
چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟
چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟
اگر اين حرف درست باشه که ما به دنيا مي آييم که به ديگران کمک کنيم پس ديگران براي چي به دنيا ميان؟
آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟
چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه ميشه؟
تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟
چرا.....؟؟!!
یا اهل الکبریاء و العظمه ...
هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک ماه مهمانی میاندیشم، به یک ماه خاطره آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا» دستانم، به یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.
خدایِ آسمانیِ دل خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان و این شب عید، آخرین شب عید بی مهدی باشد.
خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی را بیش از این تشنگی مده! و قدم های مهدیت را هدیه روز عید نصیب ما گردان.
«اللهُم اجعَل صیامی» در این شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلی مَا تَرضاهُ...» امشب منِ سراپا خاکی، همانند شبهای قدر به نیایش تو نشسته ام و تاریکی شب را در زیر نور مهتاب با ذکر شمار عاشقی ام انتظار می کشم... انتظار! انتظار رسیدن روزی که فطریه ی عاشقی ام را بپردازم، قلب کوچکم را می گویم ... ای مهدی قلبم برای تو، منتظرمان نگذار!
امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدی را تمنا می کنم تا آسمان دلم را با آمدنش مهتابی سازد.
من در سیل سرشکم غسل عید به جا آورده ام، غسل شادمانی، غسل شوق...
صدا می آید... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر، و ستایش مخصوص توست ای تنها بهانه نیایش.
آسمان که هر صبحدم تسبیح تو می گوید اینک در این صبح بارانی از شوق و شور در این عید عرفانی در مقابل روزه داران کم آورده است، این همه عاشق زیر سقف آسمان دست به سوی پروردگار به نیت پنج مهمان کساء پیامبر «اللهُم اهلَ الکِبریاءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا می کنند، ای تو اهلِ عفو و رحمت و ای اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ی اشک آسمان با سرشک شوق آدمیان درآمیخته و همه فریاد می زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا الیَوم» که قرارش دادی «للمسلمینَ عیدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدی موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان یا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه می برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگیز است همگام با نسیم صبحِ بارانی پس از یک ماه روزه داری و نماز عاشقی، یک صدا با دیگر عاشقان، هم نوا با آن یار سفر کرده! ندای «اللهُم رَبَّ النورِِ العظیم» سر دهی و در آخر با ضربه های قلبت «العجل، العجل، العجل» را عیدانه از خداوند درخواست کنی.
پس از یک ماه روزه داری و لب تشنگی اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!
روزه ات قبول
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.
بدرود ای گرامیترین اوقاتی كه ما را مصاحب و یار بودی، ای بهترین ماه در همه روزها و ساعتها.
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها، ای ماه سرشار از اعمال شایسته بندگان خداوند.
بدرود ای یار و قرینی كه چون باشی، قدرت بس جلیل است و چون رخت بربندی، فراقت رنج افزا شود. ای مایه امید ما كه دوریت برای ما بس دردناك است.
بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندان او، ما از سپری شدن رمضان اندوهگینیم، تو ما را بر اندوه این فراق پاداش خیر ده و این روز عید و روز روزه گشادن را بر ما مبارك گردان. چنان كه روز عید از شمار بهترین روزهایی باشد كه بر ما گذشته و عفو تو را به سوی ما آورده و گناه ما را زدوده است. بار خدایا، گناهان آشكار و نهان ما را بیامرز.
بدرود ای همدم ما كه چون بیایی، شادمانی و آرامش بر دل ما آری و چون بروی، رفتنت وحشت خیز است و تالم افزای.
بدرود ای همسایهای كه تا با ما بودی، دلهای ما را رقت بود و گناهان ما را نقصان.
بدرود ای یاریگر ما كه در برابر شیطان یاریمان دادی و ای مصاحبی كه راههای نیكی و فضیلت را پیش پای ما هموار ساختی.
بدرود كه آزادشدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسیارند، و چه نیكبخت است آن كه حرمت تو نگه داشت.
بدرود كه چه بسا گناهان كه از نامه عمل ما زدودی و چه بسا عیبها كه پوشیده داشتی.
بدرود كه درنگ تو برای گنهكاران چه به درازا كشید و هیبت تو در دل مومنان چه بسیار بود.
بدرود ای ماهی كه هیچ ماه دیگر را توان همسری با تو نیست.
بدرود ای ماهی كه تا تو بودی، امن و سلامت بود.
بدرود ای آن كه نه در مصاحبت تو كراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی.
بدرود كه سرشار از بركات بر ما در آمدی و ما را از آلودگیهای گناه شست و شو دادی.
بدرود كه به هنگام وداع از تو نه غباری به دل داریم و نه از روزهات ملالتی در خاطر.
بدرود كه هنوز فرا نرسیده است از آمدنت شادمان بودیم و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناك.
بدرود كه چه بدیها كه با آمدنت از ما دور شد و چه خیرات كه ما را نصیب آمد.
بدرود تو را و آن شب قدر تو را كه از هزار ماه بهتر است.
بدرود كه دیروز كه در میان ما بودی آزمند ماندنت بودیم و فردا كه از میان ما خواهی رفت آتش اشتیاق در دل ما شعله خواهد كشید.
بدرود تو را و آن فضل و كرم تو را كه اینك از آن محروم ماندهایم و بر آن بركات كه پیش از این ما را داده بودی و اینك از كف دادهایم.
عاشقان عیدتان مبارک
شما بگوئید ، چرا ؟
در نظر سنجی ما شرکت کنید .
ماه فروماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتي نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعدهي ديدار هر كسي به قيامت ليلهي اسري شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهي گيتي مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد
وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتباد نور نتابد مگر جمال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابند پيش دو ابروي چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد
سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و آل محمد
عاشقان عیدتان مبارک
گروه جهادی معراج متشکل از فارغ التحصیلان سال تحصیلی 88-87 مرکز پیش دانشگاهی فروغ شهادت ( شاهد ) برای کارگاه تابستان در تاریخ 2/5/89 الی 11/5/89 به روستای تیک در استان چهارمحال بختیاری اعزام می شود .
لذا آن دسته از متقاضیان حداکثر تا تاریخ 15/4/89 به آقای محسن مهدوی اطلاع دهند .
شماره تماس : 09359660771
اره بعد از چند صباحی به یه آزادی رسیدیم اما این ازادی نسبی است چون تا دیده برهم زنیم دوباره روز از نو روزی از نو و .... (به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقیست )
اما کی به آزادی مطلق خواهیم رسید ؟؟
بالاخره بعد از ۱۲ روز چند دقیقه پیش امتحانات تموم شد !!
خیلی سخته ۱۲۰ روز درس نخونی و بعد دو روزه بخوای ۴۰۰ - ۵۰۰ صفحه بخونی تا ....
* واسه همه کنکوری ها هم آرزوی موفقیت می کنم.
۷ روز مانده به کنکور ریاضی
۸ روز مانده به کنکور تجربی
۹ روز مانده به کنکور انسانی
الهی ادرکنی پاسا ترمی به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظا من مشروطی و فلجا استادی و لغوا امتحانی بحق برفا و آلودگی جوا
مریم مادر عیسی است
ومن خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم
خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است ، دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم : فاطمه دختر محمد (ص) است ، دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم : فاطمه همسر علی (ع) است ، دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم : فاطمه مادر حسنین است ، دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم : فاطمه مادر زینب است ، باز دیدم که فاطمه نیست
نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست
فاطمه فاطمه است
دکتر علی شریعتی

عصر این جمعه دلگیر دلم گفت : بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست ؟!
چرا آب به گلدان نرسیدست ؟! و هنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست ؟!
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید ؛ بنویسد
که هنوزم که هنوزست چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست ؟!
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست ؟!
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس
کجایی گل نرگس ؟!!

آپادانا،آصف هان،اسباهان،اسبهان،اسپاننا،اسپدنا،اسپاهان،آسپدان،
اسپدانه،اسپهان،اسپینر،اسفاهان،اسفهان،اصباهان،اصبهان،اصپدانه،
اصفاهان،اصفهان،اصفهانک،انزان،بسفاهان،پارتاک،پارک،پاری،پاریتاکان،
پریتکان،جی،دارالیهودی،رشورجی،سپاهان،سپانه،شهرستان،صفاهان،
صفاهون،گابا،گابیان،گابیه،گبی،گی،نصف جهان،یهودیه
اطلاعات بیشتر در سایت safiran
1- فقط قورباغه های نر " قور قور " می کنند .
2- چشم شتر مرغ بزرگتر از مغزش است .
3- قوه چشایی پروانه در پاهای آنان تعبیه شده است .
4- منقار دارکوب با سرعت 17 کیلومتر بر ساعت به طرف جلو و عقب حرکت می کند .
5- سنجاقک در یک زمان فادر به دیدن تقریباً 25 هزار تصویر از هر شی است .
6- همه نوزادان میگو " نر " متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان " ماده " می شوند .
7- دلفین در موقع خواب فقط نیمی از مغزش استراحت می کند و یک چشمش را می بندد و نیمی از مغز و یک چشم همچنان فعال و مراقب اطراف است .
8- گونه ای از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفتگیری کند .
9- قلب هر جوجه تیغی در حالت عادی 190 بار در دقیقه می زند و در دوران خواب زمستانی به 20 بار در دقیقه کاهش می یابد .
10- بچه کروکودیل های متولد شده کروموزوم جنسی ندارند و بسته به دمای محیطی که در آن قرار داشته باشند جنسیت آنها مشخص می شود .
1- یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی 111111111 ( 9 تا 1 ) را در خودش ضرب کنیم جواب خواهد شد 12345678987654321
2- در سال 1996 در دیکشنری معروف webster سیصد و پانزده مورد اشتباه وجود داشت .
3- Dreamt تنها کلمه ای است که در زبان انگلیسی با mt تمام می شود .
4- حرف E بیش ترین و Q کمترین کاربرد را در انگلیسی دارد .
5- آچار فرانسوی را فرانسوی ها درست نکردند بلکه این سوئدی ها بودند که این آچار را درست کردند جالب تر آن که در فرانسه به این آچار " آچار انگلیسی " می گویند .
6- جرم زمین 81 برابر جرم ماه است .
7- رعد و برق هوای اطراف خود را تا 3000 درجه سانتی گراد گرم می کند .
8- اگر تمام یخ های قطبی ذوب شوند آب دریاها 14 متر بالا می آید .
9- اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفته است .
10- غیر ممکن است بتوانید با چشمان باز عطسه کنید .