او با دل و جرأت و جگر بازي کرد

کبريت کشيد و با خطر بازي کرد

يک دفعه دو سيمرغ بلورين را برد

در نقش دو مفقودالاثر بازي کرد

***

دلداده که دلدار شود کم ديدم

ياري که خودش يار شود کم ديدم

در بين سپاه حق (عليه الرحمه)

سردار که بيدار شود کم ديدم

***

از آن چک و سفته­ها بپرسيد فقط

از آخر هفته­ها بپرسيد فقط

از جنگ اگر سؤال سختي داريد

از جبهه نرفته­ها بپرسيد فقط

***

در کنگره­ي شعر حرامت کردیم

گرگیم که با طمع سلامت کردیم

ديدیم که مفقودالاثر بي اثر است

يک کوچه­ي بن بست به نامت کردیم

***

هی توی حیاط مین­گذاری کردند

در راه ثبات مین­گذاری کردند

تا اینکه منافقی نیاید به بهشت

تا پای صراط مین­گذاری کردند

***

ديديم همه متانتش را در جنگ

ثابت کرده ديانتش را در جنگ

هي سنگ مزار شهدا را مي­شست

تا پاک کند خيانتش را در جنگ

***

هم ديدن اين صحنه کمي دشوار است

هم اينکه نديدنش کمي بودار است

در طرح جديد جوخه­هاي آتش

جاي شهدا به سينه ديوار است

***

با قلب پر از غمش به شادي جنگيد

در دوره صلح هم زيادي جنگيد!

دن کيشوت اين زمانه يعني حاجي

با سايه آسياب بادي جنگيد

***

مردونه نگفتن  همگي نامردن

دردی که ندارن همگي بي دردن

خواستن که بزرگ بشه بهشت زهرا

رفتن شهدا رو قطعه قطعه کردن

***

چشمان خودش را به غضب­ها بسته

زخمي­ست که با تير عرب­ها بسته

او موزه­ي جنگي­ست که درهايش را

روي همه­ي جنگ­طلب­ها بسته

***

باباي گلم خودت رو پرپر نکني

يه خير بگو که اين همه شر نکني

ميدوني چرا پاهاتو از دست دادي؟

تا از گليمت پاتو درازتر نکني!

***

کوچیک­ترین خادم مردم بوده

در فاصله­ باطل و حق گم بوده

حاجی که ستون لشگر پنجم ماست

دیروز خودش ستون پنجم بوده

***

تصميم گرفتيم جهان را گشتيم

ما يک طرفه برادران را کشتيم

با چند گراي اشتباهي دادن

حاجي! خودمان سيدمان را کشتيم

***

او مکه نرفته حاجي قرضي شد

طولي نکشيد از بغل عرضي شد

چون با همه ی شجاعتش در مانور

در بست اسير دشمن فرضي شد

***