همینجوری !!!
او با دل و جرأت و جگر بازي کرد
کبريت کشيد و با خطر بازي کرد
يک دفعه دو سيمرغ بلورين را برد
در نقش دو مفقودالاثر بازي کرد
***
دلداده که دلدار شود کم ديدم
ياري که خودش يار شود کم ديدم
در بين سپاه حق (عليه الرحمه)
سردار که بيدار شود کم ديدم
***
از آن چک و سفتهها بپرسيد فقط
از آخر هفتهها بپرسيد فقط
از جنگ اگر سؤال سختي داريد
از جبهه نرفتهها بپرسيد فقط
***
در کنگرهي شعر حرامت کردیم
گرگیم که با طمع سلامت کردیم
ديدیم که مفقودالاثر بي اثر است
يک کوچهي بن بست به نامت کردیم
***
هی توی حیاط مینگذاری کردند
در راه ثبات مینگذاری کردند
تا اینکه منافقی نیاید به بهشت
تا پای صراط مینگذاری کردند
***
ديديم همه متانتش را در جنگ
ثابت کرده ديانتش را در جنگ
هي سنگ مزار شهدا را ميشست
تا پاک کند خيانتش را در جنگ
***
هم ديدن اين صحنه کمي دشوار است
هم اينکه نديدنش کمي بودار است
در طرح جديد جوخههاي آتش
جاي شهدا به سينه ديوار است
***
با قلب پر از غمش به شادي جنگيد
در دوره صلح هم زيادي جنگيد!
دن کيشوت اين زمانه يعني حاجي
با سايه آسياب بادي جنگيد
***
مردونه نگفتن همگي نامردن
دردی که ندارن همگي بي دردن
خواستن که بزرگ بشه بهشت زهرا
رفتن شهدا رو قطعه قطعه کردن
***
چشمان خودش را به غضبها بسته
زخميست که با تير عربها بسته
او موزهي جنگيست که درهايش را
روي همهي جنگطلبها بسته
***
باباي گلم خودت رو پرپر نکني
يه خير بگو که اين همه شر نکني
ميدوني چرا پاهاتو از دست دادي؟
تا از گليمت پاتو درازتر نکني!
***
کوچیکترین خادم مردم بوده
در فاصله باطل و حق گم بوده
حاجی که ستون لشگر پنجم ماست
دیروز خودش ستون پنجم بوده
***
ما يک طرفه برادران را کشتيم
با چند گراي اشتباهي دادن
حاجي! خودمان سيدمان را کشتيم
***
او مکه نرفته حاجي قرضي شد
طولي نکشيد از بغل عرضي شد
چون با همه ی شجاعتش در مانور
در بست اسير دشمن فرضي شد
***