من که خیلی با تموم شدن این سریاله حال کردم. تا حالا یه فیلم ایرانی ندیده بودم یا یادم نمیاد که اینقد قشنگ تموم شده باشه. ما چی فکر میکردیم و چی شد. باید این فیلم رو از دو نظر بررسی کرد. یکی جنبه ی تخیلیش که همون جلو عقب اومدنای محسن بود که میخواست بگه امکان نداره و اگه امکان داشت هیچ چیزی بند نمیشد. تو قرآن هم هست که وقتی جهنمیان به خدا التماس میکنن که به ما عمر دوباره بده ، خدا مخالفت میکنه. یکیشم از نظر واقعیش بود. واقعیش اینجا بود که میخواست بگه هر کسی میتونه سرنوشت خودش رو تعیین کنه. حتی کوچکترین کاری میتونه رو آینده ی خودت و دور و بریات تاثیر گذار باشه. واقعا که دمش گرم افخمی با این فیلم زیبایی که ساخت.

ولی چون نمیخوام فقط تعریف کنم یه سوتیشم بگم (البته به نظر خودم و شاید به نظر شما من اشتبا میکنم) که خیلی گنده بود. اگه یادتون باشه دفعه دوم که محسن و غزل رفتن پیش مامان غزل، مرده بود. بعد یک یا دو روز بعد محسن رفت 64. یه روز هم تو اونجا بود بعد دوباره رفت سال 88. یعنی میشه حداکثر 3 روز. اگه یادتون باشه برا قضیه غلامرضا و مامان محسن، محسن گفت که مرگ تغییر نمیکنه و دست خداست. پس وقتی سومین بار رفت 88 باید مامان غزل 3 روز پیش فوت کرده باشه. پس غزل نباید عروسی میکرد تو سوم مادرش. امیدوارم فهمیده باشین.

همین

یا علی