شگفتا وقتی که بود نمی دیدم

... وقتی می خواند نمی شنیدم!

وقتی شنیدم که نخواند... وقتی دیدم که نبود!

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد

و می خواند و می نالد تشنه ی آتش باشی و نه آب

و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش تو تشنه ی آن بودی بخار شد

و به هوا رفت و آتش کیر را تافت و در خود گداخت

و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید

تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش

و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی

که تا بود از غم نبودن تو می گداخت

دکتر شریعتی

پ.ن۱: سلام.

پ.ن۲: و سلام ویژژژژژه خدمت طاهر ! خوبی قربان؟!!!

پ.ن۳: تا اطلاع ثانوی حرفی برای گفتن ندارم ! یعنی دارم ها! ولی نمی تونم !  اگه دلیلش هعم می خواید بدونید: حوصله ی شرح «غصه» نیست !

همین

یا علی