دیدار کودک با فامیل خدا!!!
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود
وبه ویترین فروشگاهی نگاه می کرد
زنی در حال عبور او را دید
او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید چون من از خدا خواسته بودم یکی نفر بفرسته اگه خودش نمی رسه یکی از فامیل اشو بفرسته
” خدا یک جوری با هر بنده اش لطف داره که انگار همین یک بنده را داره “
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:31 توسط سعید سبحانی
|