من او
« مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهیدا»
کل این رمان « منِ او» درباره ی این حدیث زیباست. کل داستان ها . نحوه ی مرگ شخصیت های اصلی.
« تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم تر می شود، دل است! دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش تا شیره اش در بیاید ... حکما شیره اش هم مطبوعه»
از این جور جمله های زیبا هم خیلی تو این رمان می خونید که همشون از زبونه درویش مصطفا در میاد.
پایان بندی داستان هم خیلی قشنگه.که اونم با همین درویش مصطفا تموم میشه:
« اولا حکما میدانید ، نبش قبر حرام است. مگر به شروطی ... زن آبستن باشد و بچه اش زنده باشد یا کسی که احتمال زنده بودنش برود... در ثانی ( درویش رو می کند به سمت من) تو که می دانی! حقش این بود که در قطعه ی شهدا دفن شود ... و کذلک نجزی المومنین...! یادت که هست ... این تای تمّت کتابش است ... مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهیدا ...»
من که خیلی باش حال کردم. اونقدر باش حال کردم که ۴۲۱ صفحش رو تو ۴ روز خوندم. ولی اینم بگم یه خورده پیچیدس. یکی از بچه های کلاسمون می گفت من سه بار خوندمش. حالا شاید منم یه بار دیگه هم بخونمش. از اون رمان اولش ( ارمیا) که خوندم به نظر من خیلی قشنگتره . بازم میگم ( با اینکه خیلی کم احتمال میدم که بخونید) حتما بخونید. از این به بعد هم آخره هر پست مثل درویش مصطفا مینویسم:
یا علی مددی