غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

مرحوم قیصر امین پور. کتاب: به قول پرستو

پ.ن:دیشب که رسیدم قم، وقتی داشتم با تاکسی به حرم نزدیک میشدم، زل زده بودم به گنبد و چشم ور نمی داشتم. ولی وقتی رسیدم بش نمیدونم چرا( میدونم چرا ها! ولی نمیدونم چرا دفعه های قبل اینجوری نبودم) کلم همش پایین بود. نمیتونستم کلم رو بیارم بالا...

یا علی