عاقبت عشق

این جمع پراکنده اگر ایل ندارد

دلبسته ی نام ست که فامیل ندارد

 

دیری ست برادر به برادر نکند رحم

هر طایفه ای این همه قابیل ندارد

 

چون عاقبت عشق نه کفر است و نه ایمان

ابلیس در اغفال تو تعجیل ندارد

 

سردرگمی از ماست ولی قصه ی آدم

قرآنی و توراتی و انجیل ندارد

شاعر: نمیدونم. چند روز پیش که برا ثبت نام رفته بودم همدان پسر عمم گفت این خواجه امیریه رو گوش کردی . بعد برام همینو گذاشت . دیدم ای دل غافل. ما رو بگو فکر میکردیم همه خواجه امیریارو گوش دادیم. خیلی قشنگ بود .من که خیلی حال کردم. حالا رفتم هر چی تو اینترنت گشتم که فایلشو پیدا کنم همشون خراب بود. بالاخره یه جا پیدا کردم که فک کنم خودش باشه. آخه من خودم هنوز دانلودش نکردم. اگه این نبود بگین تا خودم اونی که دارم رو آپلود کنم. شما هم اگه پیدا کردین تو نظرات آدرسش رو بذارین.

دانلود آواز عاقبت عشق

یا علی

 

در برزخ بهشت

 در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام

چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام

 

بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند

بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام

 

با شور و شوق می رسم و طرد می شوم

موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام

 

همچون نفس غریب ترین آمدن مراست

تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام

 

جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ

در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام

 

قرآن به استخاره ورق خورد!کیستم؟!

بین برادران خودم هم زیادی ام

فاضل نظری

یا علی

نگرانی

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادمو باید بپذیرم که بمیرم

 

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

 

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

فاضل نظری

یا علی

از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم

با پاي دل قدم زدن آن هم کنار تو

باشد که خستگي بشود شرمسار تو

در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود

اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو

تا دست هيچ کس نرسد تا ابد به من

مي خواستم که گم بشوم در حسار تو

احساس مي کنم آه جدايم نموده اند

همچون شهاب سوخته اي از مدار تو

آن کوپه ي تهي منم آري که مانده ام

خالي تر از هميشه و در انتظار تو

اين سوت آخر است و غريبانه مي رود

تنهاترين مسافر تو از ديار تو

هر چند مثل آينه هر لحظه فاش تو

هشدار مي دهد به خزانم بهار تو

اما در اين زمانه عسرت مس مرا

ترسم آه اشتباه بسنجد عيار تو

محمد علی بهمنی

*** مصرع اول بیت آخر این دو کلمه رو نمیدونم چیه (( عسرت مس)). آخه خودم اینو از جایه دیگه ای گرفتم . هر کی فهمید بگه که درستش کنم. حالا فعلا با بیتای قبلیش حال کنین.

همین

یا علی

فاضل نظری

خیلی گشتم. ولی نتونستم یه وبلاگ درست حسابی پیدا کنم که توش شعرهای فاضل رو گذاشته باشن. از سه تا کتابش. برای همین خودم دس به کار شدم و یه وبلاگ درس کردم و هر روز ۲ یا ۳ تا از شعرهاش رو تو اون می نویسم. بتون پیشنهاد میکنم حتما بخونید. خیلی شعرهای جالب و زیبایی دارن.که چند نمونش در همین وبلاگ است.

یا علی

 

سیب سرخ

تو این پست میخوام یکی از زیباترین عاشقانه های فارسی-البته به نظر خودم- رو بذارم. امیدوارم شما هم باش حال کنید:

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده ست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست

پر می کشی و وای به حال پرنده ای

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده ست

آیینه ای و آه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست

فاضل نظری

یا علی

 

آخرین سلاح: گریه

آدم خلیفه ی تنهای خدا

روی زمین است

امپراتوری که گاهی باید برگردد به

آخرین سلاحش

«... و سلاح او گریه است»

فاضل نظری

یا علی

عشق و سری واگرا!!!

 

منحني قامتم، قامت ابروي توست 

خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست 

حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست

 بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست

 چون به عدد يک تويي من همه صفرها 

آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست

 پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو

 گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست 

بي تو وجودم بود يک سري واگرا 

ناحيه همگراش دايره روي توست 

(پروفسور هشترودي)

برداشتی از وبلاگ دنیای شیرین مرجان

یا علی

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست !

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند    

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار"

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند  

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی 

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند 

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

غزلی زیبا از شاعر فوق العاده توانا و خوش ذوق: فاضل نظری

شعرهای دیگری از فاضل

و همچنین

یا علی

میلاد نور مبارک!

هر جمعه میگویند برای «ظهورش» صلوات ، کاش این جمعه بگویند به یمن «حضورش» صلوات!

۱- دراین تاریکی و ظلمت دلم چشمش به راه توست

                              به سر دارم هوای تو، دل من در پناه توست

۲-ندانم من چه سان باشد هوای لحظه ی دیدار

                              خدایا قسمتم گردان که روی او گواه توست

۳-ندانم من چه سان باشد رخ همچون مه یوسف

                             ولیکن خوب میدانم که املح روی ماه توست

۴-منی کز عمق جان خویش نخواندم یک نماز هرگز

                            امیدم بر دو چشمانت، دو دست جانپناه توست

۵-هر آنچه بر سرم ناید زجور و جرم در دنیا

                           زناله بر در کویت ، ز آمین پر آه توست

۶-خدایا راضیش گردان ز اعمالم در این هفته

                           نبیند نامه ام با غم ، که آه او چو آه توست

۷-ز عمق جان تو را خوانم ، به عمق جان قدم بگذار

                          ببین قلب پریشانم که امیدش نگاه توست

۸- به امید همان روزی که چشمم بر رخت افتد

                          به سر منت گذاری تو ، که الرحمن اله توست

۹-ندانم من چرا امشب ستاره بی فروغ آمد

                         مه از پرده برون نامد، خجل از روی ماه توست؟

۱۰-دلم افتاده در دامت، سرم خاک کف پایت

                         تمام هستی و جانم، چو گنجشکی به چاه توست

۱۱-خدایا جز ظهور او برایم خواهشی مگذار

                        به او ملحق بگردانم، سپاه او ، سپاه توست

۱۲- به وقت مرگ اگر مولا بیایی بر سر«شیدا»

                        نترسم من ز دوزخ که شفیعم آن نگاه توست

 

 نیامدی و هر آن شب که بی حضور تو سر شد 

                               برای منتظرانت به سان یک شب یلدا

مرشد

یا علی

دلا بسوز

دلا بسوز که سوزت اثر کند آخر     ********    شرار تو شب هجران سحر کند آخر

دلا بسوز که خاکسترت به همره باد    ********    ز کوی مهدیِ زهرا گذر کند آخر

دلا بسوز که از سوزش شراره ی تو    ********    فغان و داد ز داغت جگر کند آخر

دلا بسوز که آتش ز سوز تو سوزد    ********    شمیم دود تو یارم خبر کند آخر       

دلا بسوز که آوای خوش ترانه ی تو    ********    به قلب دلبر جانان اثر کند آخر

دلا بسوز که مرغ تو با پر سوزان    ********    به شهر عشق به سویش سفر کند آخر

دلا بسوز به همراه «هاشمی» به سحر    ********    که دوست سوی تو یک دم نظر کند آخر

شاعر: حجت الاسلام سید حسین هاشمی نژاد

 یا علی