صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
بچه های کلاس 40
پیش از آنکه بیندیشی در پاسخم چه بگویی، بينديش كه چه ميگويم ...
محمد نیکویی یکشنبه بیست و ششم تیر 1390
 

 

زائر بارانی رسول الله حلالم کن

عازم بیت الله الحرامم حلالم کن

 

حلالمون کنید .

محمد نیکویی یکشنبه بیست و ششم تیر 1390

 

هر چند که دیر یادمان افتاده ست

اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست

ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم

گفتیم بیا جهان ما آماده ست

****

بر محور بر نگشته ها می گردیم

بر گرد خدا نگشته ها می گردیم

تاریخ نوشته ست ظهورت فرداست

دنبال تو در گذشته ها می گردیم

****

امید نداریم و همه در بیمیم

تحریم شدیم و در پی تسلیمیم

جمعیم همه جمعه چه جمعی آقا

منهای شما ما همگی تقسیمیم

****

برخیز بیا ببین همینند و برو

یک لحظه کنارت بنشینند و برو

تنها هیجان دیدنت را دارند

یک بار بیا تو را ببینند و برو

****

مردانه مقابل حریفان آمد

پاکانه به جنگ با کثیفان آمد

آنقدر نیامدی به یاریمان تا

یارانه به یاری ضعیفان آمد

****

ماندیم که امروز بمانیم کجا

ما این تن لش را بکشانیم کجا

وقتی که بیایی همه جا تعطیل است

اصلا خودمان را برسانیم کجا

****

چون این طرفم به ماورا شک دارم

حتی به خودم به این صدا شک دارم

در اینکه بیایی به خدا شکی نیست

در اینکه بیایم به خدا شک دارم

****

هم درد و هم آواز توایم آقا جان!

جانباز سرافراز توایم آقا جان!

تا اینکه معافمان کنند از خدمت

گفتیم که سرباز توایم آقا جان!

****

شربت بدهیم و جانشین جمع کنیم

فعلن تو نیا که ما یقین جمع کنیم

یک هفته پس از نیمه شعبان باید

لیوان شکسته از زمین جمع کنیم

****

هی غصه تنها شدنت را خوردیم

یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم

شعبانِ گذشته جایتان خالی بود

ما شربت دیر آمدنت را خوردیم

****

عیدتان مبارک

 

محمد نیکویی شنبه هجدهم تیر 1390

او با دل و جرأت و جگر بازي کرد

کبريت کشيد و با خطر بازي کرد

يک دفعه دو سيمرغ بلورين را برد

در نقش دو مفقودالاثر بازي کرد

***

دلداده که دلدار شود کم ديدم

ياري که خودش يار شود کم ديدم

در بين سپاه حق (عليه الرحمه)

سردار که بيدار شود کم ديدم

***

از آن چک و سفته­ها بپرسيد فقط

از آخر هفته­ها بپرسيد فقط

از جنگ اگر سؤال سختي داريد

از جبهه نرفته­ها بپرسيد فقط

***

در کنگره­ي شعر حرامت کردیم

گرگیم که با طمع سلامت کردیم

ديدیم که مفقودالاثر بي اثر است

يک کوچه­ي بن بست به نامت کردیم

***

هی توی حیاط مین­گذاری کردند

در راه ثبات مین­گذاری کردند

تا اینکه منافقی نیاید به بهشت

تا پای صراط مین­گذاری کردند

***

ديديم همه متانتش را در جنگ

ثابت کرده ديانتش را در جنگ

هي سنگ مزار شهدا را مي­شست

تا پاک کند خيانتش را در جنگ

***

هم ديدن اين صحنه کمي دشوار است

هم اينکه نديدنش کمي بودار است

در طرح جديد جوخه­هاي آتش

جاي شهدا به سينه ديوار است

***

با قلب پر از غمش به شادي جنگيد

در دوره صلح هم زيادي جنگيد!

دن کيشوت اين زمانه يعني حاجي

با سايه آسياب بادي جنگيد

***

مردونه نگفتن  همگي نامردن

دردی که ندارن همگي بي دردن

خواستن که بزرگ بشه بهشت زهرا

رفتن شهدا رو قطعه قطعه کردن

***

چشمان خودش را به غضب­ها بسته

زخمي­ست که با تير عرب­ها بسته

او موزه­ي جنگي­ست که درهايش را

روي همه­ي جنگ­طلب­ها بسته

***

باباي گلم خودت رو پرپر نکني

يه خير بگو که اين همه شر نکني

ميدوني چرا پاهاتو از دست دادي؟

تا از گليمت پاتو درازتر نکني!

***

کوچیک­ترین خادم مردم بوده

در فاصله­ باطل و حق گم بوده

حاجی که ستون لشگر پنجم ماست

دیروز خودش ستون پنجم بوده

***

تصميم گرفتيم جهان را گشتيم

ما يک طرفه برادران را کشتيم

با چند گراي اشتباهي دادن

حاجي! خودمان سيدمان را کشتيم

***

او مکه نرفته حاجي قرضي شد

طولي نکشيد از بغل عرضي شد

چون با همه ی شجاعتش در مانور

در بست اسير دشمن فرضي شد

***

محمد نیکویی پنجشنبه شانزدهم تیر 1390

ديده‌ور مردي به دريا شد فرود

گفت اي دريا چرا داري كبود

 

جامه‌ي ماتم چرا پوشيده‌اي

نيست هيچ آتش، چرا جوشيده‌اي

 

داد دريا آن نكو دل را جواب

كز فراق دوست دارم اضطراب

 

چون ز نامردي نيم من مرد او

جامه نيلي كرده‌ام از درد او

 

خشك لب بنشسته‌ام مدهوش من

ز آتش عشق آب من شد جوش زن

 

گر بيابم قطره‌اي از كوثرش

زنده‌ي جاويد گردم بر درش

 

ورنه چون من صد هزاران خشك لب

مي‌بميرد در ره او روز و شب

 

محمد نیکویی یکشنبه دوازدهم تیر 1390

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره، رساند مقصدم

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبرخاکی از طه کشید

 

 گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کرد،آهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

 گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

 گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

 

*** ولادت حضرت امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت امام زین العابدین مبارک ***

محمد نیکویی شنبه یازدهم تیر 1390

ياد دارم يك غروب سرد سرد

ميگذشت از توي كوچه دوره گرد

 

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم


گرنداري كوزه خالي ميخرم

كاسه و ظرف سفالي ميخرم


اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد وبغضش شكست

 

اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!


بوي نان تازه هوش از ما ربود ...
اتفاقا مادرم هم روزه بود ........


چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته


سوختم ديدم كه بابا پير بود...
بدتر از اين خواهرم دلگير بود .


باز آواز درشت دوره گرد ...
پرده انديشه ام را پاره كرد :


دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم


خواهرم بي روسري بيرون دويد؛
گفت: آقا سفره خالي ميخريد!!!



محمد نیکویی چهارشنبه هشتم تیر 1390

ماه فروماند از جمال محمد                               سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتي نيست                         در نظر قدر با كمال محمد

وعده‌ي ديدار هر كسي به قيامت                          ليله‌ي اسري شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي                     آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه‌ي گيتي مجال همت او نيست                     روز قيامت نگر مجال محمد

وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس                         بو كه قبولش كند بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد                        تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتباد                         نور نتابد مگر جمال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابند                                 پيش دو ابروي چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش                   خواب نمي‌گيرد از خيال محمد

سعدي اگر عاشقي كني و جواني                عشق محمد بس است و آل محمد

****عیدتان مبارک****

محمد نیکویی سه شنبه هفتم تیر 1390
شكر ايزد فن‌آوری داريم
صنعت ذره‌پروری داريم

از كرامات تيم ملی‌مان
افتخارات كشوری داريم

با نود حال می‌كنيم فقط
بس كه ايراد داوری داريم

وزنه‌برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داريم

می‌توانيم صادرات كنيم
بس كه جوك‌های آذری داريم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتری داريم

خواهران از چه زود می‌رنجيد
ما كه قصد برادری داريم

ما برای اثبات اصل حجاب
خط توليد روسری داريم

اين طرف روزنامه‌های زياد
آن طرف دادگستری داريم!

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داريم

حرف‌هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داريم

ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسری داريم

اجنبی هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدری داريم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داريم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابری داريم

پنج شنبه کنکور سراسری رشته ریاضی

جمعه کنکور سراسری رشته تجربی

شنبه کنکور سراسری رشته انسانی

امیدوارم هر که هر چقدر زحمت کشیده مزد زحماتش رو بگیره !!

محمد نیکویی یکشنبه پنجم تیر 1390
زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک اول بی آخر است

 

زندگی کردیم و اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

 

لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را

 

زندگی را با همین غمها خوش است

با همین بیش و همین کمها خوش است

 

باختیم و هیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود